عکس رویا تیموریان و همسرش در هفدهمین جشن سینما
نمکستان » عکس رویا تیموریان و همسرش در هفدهمین جشن سینما ، در ادامه این تصویر را مشاهده نمایید

عکس از مهرداد ناصری
نمکستان » عکس رویا تیموریان و همسرش در هفدهمین جشن سینما ، در ادامه این تصویر را مشاهده نمایید

عکس از مهرداد ناصری
نمکستان » عکس رامبد جوان و همسرش در هفدهمین جشن سینما ، در ادامه این تصویر را مشاهده نمایید
رامبد جوان با انتشار این تصویر نوشت :
همین الان هفدمین جشن خانه سینما
نمکستان » عکس ویشکا آسایش و همسرش در هفدهمین جشن سینما ، در ادامه این تصویر را مشاهده نمایید

عکس از سهیل صحرانورد
نمکستان » در این مطلب می توانید با بازیگر خوب کشورمان سید علی صالحی بیشتر آشنا شوید ، در ادامه با ما همراه باشید
سید علی صالحی بازیگر سینما و تلویزیون دانش آموخته کانون تئاتر تجربی زیر نظر زنده یاد استاد حمید سمندریان از سال 1369 تا 1372 می باشد. در صورتی که اطلاعات بیشتری از این بازیگر کسب کنیم در همین صفحه به اشتراک خواهیم گذاشت
علی صالحی با انتشار این تصویر نوشت : خوش آن جمعه ای که دستبوس و خدمت مادر باشی عکس از بیتا خواهر زاده سه ساله ام
علی صالحی با انتشار این تصویر نوشت : طبق سنوات قبل و توفیق یک افطاری دیگر در زادگاه پدر و مادر در کنار مادر بزرگ و اقوام عزیز و دیداری با پدر ، شتشو مزارش با اندکی آب و بوسه بر چهره دوست داشتنی اش کم کم این ماه رمضان هم به ایستگاه پایانی نزدیک می شود و این عمر ماست که بی محابا به جلو میرود ، امیدوارم لحظه های خوبی در زندگی داشته باشید سرشار از شادی و سلامت در کنار خانواده عکس شکاری از پسرخاله گرامی ابوالفضل عزیز التماس دعا
علی صالحی با انتشار تصویر خود و کامبیز دیرباز نوشت : آغاز یک همکاری دیگه با یک رفیق خوب البته نه با این گریم ها پشت بام تهران نویسنده : سعید نعمت الله کارگردان : بهرنگ توفیقی
علی صالحی با انتشار تصویر خود ، حسن پورشیرازی و سام قریبیان نوشت : فیلمبرداری سریال تنهایی لیلا در روزهای پایانی امیدوارم این سریال هم مقبول نگاه گرم شما بوده باشه یا حق
علی صالحی با انتشار تصویر خود و مینا ساداتی نوشت : روزهای پایانی فیلمبرداری تنهایی لیلا امروز صبح در منطقه زیبای لواسانات در کنار حسین لطیفی کارگردان کار بلد و با صفا ، مینا ساداتی ،لیلای قصه ما که کلا هم بازیگر خوبیه هم خیلی با شخصیت و دوست داشتنی و البته حسن لبافی عزیز، یکی از شیرین ترین ادمهای سینمای ایران
من به همه ی روزهای هفته محتاجم
به تمام ساعت هایش…
باتمام جزئیاتش…
تا بگویم درنبودنت چقدر دلتنگتم…
ﺑﺎﺯ ﻫﻢ ﺩﯾﺪﻣﺶ …
ﻧﻪ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﺑﻐﺾ ﮐﻨﻢ، ﻧﻪ!!
ﻓﻘﻂ ﺍﺯ ﺩﻭﺭ
ﻫﺰﺍﺭ ﺳﺎﻝ ﭘﯿﺮ ﺷﺪﻡ ….
امیر ناصری
برای یک دل سیر گریستن
همین بعد از ظهرهای جمعه کفایت می کند
انگار تمام غصه های دنیا را
توی دل بی صاحاب مانده ی من ریخته اند
خنده دار است
بین برای چه کسی دارم از دلتنگی هایم می نویسم
حتم دارم که تقویمت جمعه ندارد
تا معنی دلتنگی را بدانی
امیر طاهری
دوست داشتنت
فیروزه ای بود
که معدنچیان
از قلب کوه ها بیرون کشیدند
گلوله ای که شلیک شد از تفنگ سربازی
در جنون شبهای پست!
آهی از نای جان
سیگاری که تمام نشد و
دلِ تنگی که به سر نیامد
با دلم ماند
مثل نگینی بر رکابی از یاد رفته….
امیر طاهری
هستند پسرانی که بوی مردانگی می دهند
در دستانشان عزت یک مرد واقعی لمس می شود
می شود به آنها تکیه کرد
می شود روی حرف و قول هایشان حساب کرد …
هستند دخترانی که تنشان بوی محبت خالص می دهد
بکرند و ناب
هستند !
نادرند ! کمیاب اند ! پاک اند !
آدم هایی از جنس فرشته پیدا می شود
نادرند ! کمیاب اند !
اما هستند …
از مادربزرگ پرسیدم :
پدر بزرگ ، هیچوقت برایت گل خرید ؟
با لبخند پاسخ داد :
تمام چادرهایی که برایم خرید
“گلدار” بود
همیشه یادمان باشد که نگفته ها را میتوان گفت
ولی گفته ها را نمیتوان پس گرفت …
چه سنگ را به کوزه بزنی چه کوزه را به سنگ ،
شکست با کوزه است …
دلها خیلی زود از حرفها می شکنند !
مراقب گفتارمان باشیم …
می گفت :
هیچ کس مثل من جای زخمهات رو از بَر نیست
“راست می گفت”
روزگار
نبودنت را برایم دیکته می کند
و باز نمره من می شود “صفر”
هیچ گاه نبودنت را
یاد نمی گیرم ….
غمِ شعرهایم را به دل نگیر!
من،
غمگین ترین گل بهارم!
که هر سال،
در آغوش اسفندیت
متولد می شوم
و سال بعد
در اردیبهشت دستهایت
از دنیا می روم…
نگو دوستت دارم
انسان این واژه ِ تَرَک خورده را باور می کند . . .
دست و پای قلبش را گم میکند
انسان است دیگر ، عاشقی زود باور ، تقصیری ندارد . . .
از کاه ِ خیال ِ تو کوهی میسازد بر فراز ِ رویاهایش
آن وقت تو میروی و او میماند با روحی زخمی،
تو میشوی شاه ِ قصه و او جذامی ِ طرد شده از افسانه ها
می میرد ، به همین آسانی
نگو دوستت دارم . . .
نگو . . .
نمی دانم چرا وقتی،
دلم درگیر یاد توست،
هوا دلگیر و بارانیست…
صدای رعد هم جاریست…
نه رویایی ، نه کابوسی ،
هر آنچه هست بیداریست…
نمکدان می شود ابر و…
نمکها روی زخم دل …
و این آغاز یک موضوع تکراریست…!
هنرها دارد این باران،
از آن لحظه که می بارد،
تبم در گریه می سوزد…
تحمل کینه می توزد…
و تن هم طبق معمول همیشه
پیله ی افسوس می دوزد…
دلم دلتنگ یاد توست..!
بیچاره قلوه سنگی که از دست کودکی
به سوی پرنده ای پرتاب میشود …
“مانده دل کودک را بشکند یا دل پرنده را”
هر چیزی رو که گفتم “نداریم”
با لبخند گفتی :
“عوضش همدیگرو داریم ”
حالا چی می گی ؟ ؟ ؟
حالا که دیگه “همدیگرو هم نداریم”
شب که میشود…
نبودن هایت را زیر بالشتم میگذارم و شجاعتم را زیر سوال میبرم…
دوام می آورم تا فردا ؟!